طلوع

محفل جهاد فکری
سرآغاز

روزنوشت جمعی طلوع محفل جهاد فکری چند طلبه و دانشجوی متعهد به ارزش‌های اسلام ناب محمدی(ص) است. در این مجال، با سرمشق گرفتن از مکتب امام خمینی(ره) جهاد فکری خود را در رکاب حضرت آیت الله خامنه‌ای پیگیری خواهیم کرد.

طبقه بندی موضوعی

۳۵ مطلب با موضوع «تدبیر و سیاست» ثبت شده است

نوبت جوانان

احمد مخبری

امام خمینی در سال‌‌های آغازین دهه‌ی چهل شمسی، تلاش‌های گذشته‌ی خود در مبارزه با ظلم و فساد و وابستگی دستگاه طاغوت را علنی‌تر ساخت و در مجامع عمومی فریاد کرد و صاحبان منبر و قلم را به هم راهی و هم‌صدایی فراخواند.

در این میان گروهی از فضلا و اساتید جوان حوزه‌های علمیه، بار تبیین اصول انقلاب اسلامی و تهییج آحاد ملت مسلمان را بر دوش کشیدند و از روزهای اول نهضت همواره پشتیبان و در خدمت امام و انقلاب بودند. نخبگان این نسل که پیش‌تر، برای حضور منسجم و مؤثر خود در اداره‌ و تمشیت امور حوزه‌های علمیه و «دفاع ‌از اسلام ‌و ارزش‌های ‌اسلامی‌، اجرای ‌قوانین ‌اسلام‌، مبارزه ‌با طاغوت ‌و دفاع ‌از حقوق ‌مردم ‌ستمدید‌ه ی ‌ایران[1]»‌ ، جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم را تأسیس کرده‌بودند، به صورت متشکل و هم‌آهنگ وارد میدان شدند و از هیچ مجاهدتی دریغ نکردند. آن‌ها پس از سخن‌رانی امام در عاشورای 1383 هجری قمری[2] که به دستگیری ایشان و در نتیجه قیام خونین 15 خرداد منجر شد، ضمن رایزنی با مراجع و اَعلام حوزه در مورد مرجعیت امام، در بیانیه‌ای مرجعیت ایشان را اعلام و مصونیت قضایی ایشان را به عنوان یکی از مراجع تقلید تثبیت کردند.

در همان روزگار هرچند گروهی از معمّرین و اساتید حوزه‌های علمیه از ایشان پشتیبانی و با خروش انقلابی حاج‌آقا روح‌الله چند قدمی هم‌راهی کردند، اما در ادامه‌ی راه، بسیاری از آن‌ها، با مصلحت‌ اندیشی‌هایی که مقتضای کبر سنّشان بود از جریان انقلاب باز ماندند. اما خیل عظیمی از طلاب و فضلای جوان هم‌واره در خدمت امام و آرمان‌های عالی انقلاب و اسلام بودند. آنان در تمامی ادوار وفصول تبلیغ، معارف اسلام ناب و مبانی انقلاب اسلامی را به آحاد ملت منتقل کردند تا شور و شعور انقلاب و ظلم‌ستیزی در اقصی نقاط کشور گسترده شود و زمینه برای هم‌راهی و هم‌نوایی اقشار مختلف جامعه با آرمان‌‌های الهی امام خمینی فراهم گردد.

 
در فضای عمومی جامعه نیز جوانانی اعم از دانشگاهی، بازاری، کارگر و دیگر اقشار، که در مساجد و هیئات مذهبی، بیانات و بیانیه‌های امام را ، پی‌گیری می‌کردند، در خط مقدم مبارزه با طاغوت بودند و در دوران خفقان شدید پس از خرداد 42 شعله‌های خشم و خروش ملت مسلمان را هم‌چنان برپا نگاه‌داشتند.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۵۱

تفکر و انقلاب اسلامی

مرتضی روحانی

1.     اگر بخواهیم تبیین کنیم که مسائل فکری از کجا نشأت می‌گیرند و چگونه سر بر می‌آورند شاید بتوانیم مواردی ظنّی و احتمالی را مطرح کنیم اما یک چیز را به صورت اصلی قطعی می‌دانیم که مساله‌های یک اندیشمند متاثّر از زمینه و زمانه‌‌ی وی است. به عبارتی دقیقتراندیشمند تنها زمانی اندیشمند می‌شود که به پرسش از زمانه خود بپردازد و سعی کند در افق زمانه خود بنگرد و از آن دریچه هم افق با مسائل هستی شود. حال می خواهد این مساله تجلی هستی در ساحت اجتماع باشد یا دین، اخلاق باشد یا تکنولوژی، عرفان باشد یا اقتصاد. و از همین روی است که بستر فکری اندیشمند در فهم آراء و اندیشه های وی نقشی اساسی ایفاء می کنند.

2.      اگر به تاریخ اندیشه نگاهی بیاندازیم و ببینیم که چه وقایعی بزرگترین تاثیرات را روی متفکران گذاشته است قطعا در بین آنها نام "انقلاب‌ها" می درخشد. در تحقق جوامع مدرن شاید چیزی بیش از انقلاب کبیر فرانسه اهمیت نداشته باشد. انقلابی که به معنایی مساله اصلی فیلسوف مدرنیته یعنی هگل است. هگل سعی می‌کند با نگاهی کلان مساله انقلاب کبیر را تبیین کند و برای دستیابی به این مقصود چه راه پر پیچ و خم و طولانی ای را طی می‌کند تا بتواند انقلاب کبیر را به عنوان یک ایده‌آل در اندیشه خود معرفی کند و آن را نماد یک جامعه هگلی بداند. کسی نیست که هگل خوانده باشد و نداند که او چقدر از ناپلئون تاثیر پذیرفته و شاید اغراق نباشد که بگوییم از نظر هگل ناپلئون نماد روح زمانه است.
از سوی دیگر انقلاب 1917روسیه که در آن اندیشه‌های کمونیستی  جای ویژه‌ای برای خود را باز کرد نیز نمونه دیگری است از تاثیر انقلاب‌ها در امور معرفتی و مسائل فکری.
3.      حال چه ما بپسندیم و چه نپسندیم انقلاب اسلامی ایران اگر نگوییم انقلابی بزرگتر از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه بوده است، انقلابی است همطراز و در قد و قواره آنها. اما چرا در پیرامون آن به مسائل نظری و معرفتی فکر نکرده ایم و سعی در تبیین آن از دیدگاه خاص خودش نداشته ایم؟ چرا انقلاب اسلامی را در حصار واژگان مصطلح اندیشه سیاسی محبوس کردیم و سعی نکردیم برای آن تولید ادبیات بومی کنیم؟ اگر هگل انقلاب کبیر فرانسه را نقطه آرمانی تحقق فلسفه حق دیده و برای آن کتابی به قد و قواره فلسفه حق نوشته است اگرچه انقلاب کبیر را در تحقق بخشیدن به تقویم آزادی شکست خورده می‌بیند چرا ما نباید بتوانیم در راستای تببین انقلاب اسلامی ایران کتابی درخور داشته باشیم؟!
گمان نمی کنم که دلیل آن نبوغ کمتر مردمان این سرزمین از هگل یا دلایلی شبیه به این باشد. به نظر می‌رسد مساله از دو جا نشأت می گیرد:
اول: آنکه ما اصلا زمینه و زمانه ای برای خودمان جدای از غرب قائل نشده‌ایم تا در ظلّ آن بتوانیم به مسائل نگاه کنیم و برای حل شان از آن مدد بگیریم. عالم ما عالمی است غربی و به عبارت دقیقتر یونانی.
دوم:آنکه گهگاهی هم که به سراغ "مساله انقلاب اسلامی" می رویم آن را در حصار "زبان" دیگری محبوس می‌کنیم و به او اجازه نمی‌دهیم خود را با زبان خود برای ما واگویه کند. در واقع ما با زبان یونانیان می اندیشیم حتی اگر به زبان پارسی سره سخن بگوییم. از سوی دیگر حتی اگر در این میانه کسی نغمه‌ی دیگر هم سر دهد گوشی برای شنیدن آوای او نیست.
این بی‌جهان بودن و در نتیجه بی‌زبان بودن ماست که باعث شده است نتوانیم به مقوله "انقلاب اسلامی" بیاندیشیم و اگر هم گاهی تلاشی برای فهم و تبیین آن کرده‌ایم ، با حصار زبان آن را لال کرده ایم.
حال در این تارنما تلاش من آن است که در حد توان اندک و بضاعت مزجات خود به مساله انقلاب اسلامی توجه بدهم. مساله ای که اگر قرار باشد برای ما گشودگی ای صورت گیرد تنها و تنها از دریچه آن ممکن است. از سوی دیگر عمیقا بر این باور هستم که اگر کسی در این مرز بوم زندگی می کند و به مساله انقلاب اسلامی نمی اندیشد اصلا متفکری ایرانی نیست. تاکید می‌کنم که نقطه انکار ناظر به متفکر بودن وی نیست بلکه چنین شخصی "متفکری ایرانی" نیست  حتی اگر کتابهایش در سرتاسر دنیا خوانده شود و مشکلات دیگر مردمان را حل و فصل کند چراکه ما همگی به صورت عام و اندیشمندان‌مان به صورت خاص فرزندان زیست بوم جهانی‌اند که بالکل غربی است و عجیب نیست که بگوییم اندیشمندان ما بیش از آنکه ایرانی باشند جهانی اند و از آنجایی که جهانی برای ما جز غرب باقی نمانده است ، غربی اند.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۲ ، ۰۹:۰۱

ادای دین

سجاد صفار هرندی

معترضان به بزرگداشت سالگرد نهم دی از سوی عالیجناب حسن روحانی به نحو شگفت آوری در حصارهای توهم و نابینایی نسبت به واقعیت­ها گرفتارند. چیزی که از آغاز مهم­ترین ویژگی –به اصطلاح- جنبش سبز بود. به راستی اگر ریاست دولت یازدهم یاد و خاطره نهم دی را گرامی ندارد، چه کسی این کار را بکند؟ چه کسی بیشتر از او مدیون قیام ملی و اسلامی نه دی است؟ اگر راهپیمایی کنندگان دهها میلیونی نهم دی ماه 1388 در سراسر کشور لاشۀ متعفن فتنه را زیر گامهای استوار خود لگدکوب نکرده بودند و کودتای مخملی بر ضد جمهوریت در تحمیل اراده خود بر نظام موفق شده بود، اینک خبری هم از دولت تدبیر و امید نبود. چه اگر کودتای فتنه گران موفق می­شد و سرنوشت کشور را نه نتایج صندوق رأی که شهر آشوبی عربده کشان خیابانی رقم می­زد، اساساً انتخابات و صندوق رأی در جمهوری اسلامی موضوعیت خود را از دست می­داد. دولتی که با استفاده از این سازوکار تمیز و مطمئن قدرت را به دست گرفته چرا نباید به پاسداران جمهوریت در سالگرد قیام شکوهمندشان دستخوش بگوید؟

تجربۀ مشابهی در جهت عکس پیش روی ماست که می­توانیم آینده محتمل خود را در صورت غلبۀ فتنه در سیمای آن ببینیم: تجربۀ غلبۀ های و هوی خیابانی بر نتایج صندوق رأی در مصر. در مصر همان چیزی موفق شد که در ایران شکست خورد: لشگرکشی خیابانی، عددسازی رسانه­ای، اعلام بحران و بن بست چارچوب قانونی و نهایتاً کودتا. اما کودتا در ایران شکست خورد. نشانه­ای از این واضح­تر که چهار سال بعد دولت "اعتدال" در انتخاباتی پرشور و رقابتی سکان کشور را از دولت "مهرورزی" گرفت و شکست خوردگان رقابت انتخاباتی جملگی نجیبانه به قاعدۀ بازی احترام گذاشتند؟ چه ابلهند آنها که هنوز هم نمی­خواهند شکست کودتا را ببینند و بپذیرند! بلاهت غریبی است درنیافتن اینکه آنچه در 24 خرداد 92 رخ داد، ابطال دوبارۀ همۀ آن چیزهایی است که کودتای 88 به اتکای آنها موجودیت یافته بود.

آنچه روحانی در ستایش نه دی گفت، بیش از هر چیز ادای دین بود. سرزنش کردن مدیون به دلیل ادای دین جز از ابلهان بر نمی­آید. 

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۲ ، ۲۱:۴۱

عرصه سیمرغ

مسعود معینی پور

بسیاری معتقدند که انقلابها و جنبش های مردمی در کشاکش تحولات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی، فرایندی را پشت سر می گذارند که از آن با عنوان «عادی سازی»، «روزمره شدن» و «نهادینه شدن» انقلابها یاد می شود .آنها این سرنوشت را  برای تمام انقلاب ها محتوم فرض میکنند و اعتقاد دارند در این فرآیند به مرور زمان جامعه پسا انقلابی رو به زوال میرود و به وضعیت پیش از انقلاب باز میگردد و عادی سازی رابطه بین توده ها و نخبگان انقلابی شکل میگیرد و نسل جدید نیز به دلیل عدم اعتقاد راسخ به آرمانها و ارزشهای انقلاب و فاصله گرفتن از نسل انقلابی در این تحول و عادی سازی نقش فعالی را ایفا میکنند.در این میان مشروعیت رهبری و نظام سیاسی بر آمده از آرمانها و ارزشهای انقلابی مهمترین عنصری است که باید از بین برود تا فرآیند عادی سازی به خوبی طی شود. در انقلابهایی مانند انقلاب اسلامی ایران که جنبش مردمی و تحول عمیق اجتماعی در آن هویتی معنویت گرایانه و توحید محور داشته است این عادی سازی و از بین بردن ماهیت اصیل انقلابی همراه با دنیوی شدن و عرفی شدن است و جامعه بایستی به مرور زمان از خواسته های معنوی و آخرت گرایانه خود فاصله بگیرد  و همت  خود را مصروف برطرف کردن نیاز های مادی و این دنیایی خودکند.

فتنه 88 تیر نهایی دوستان نادان و دشمنان دانا و عنود داخلی و خارجی به انقلاب اسلامی و فصل ثمر چینی ازشجره خبیثه ای بود که نهال آن از ابتدای دهه هفتاد در ایران کاشته شده بود.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۲ ، ۱۹:۰۳

9 دی، خواص؛ 9 دی توده ها

محمد مهدی شاه آبادی

اپیزود اول: نخبگان و اتمام حجت

1.  حجت اول؛ راه قانون

اگر کسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه میدهند، باید حتماً رسیدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسیدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زیر بار بدعتهاى غیرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شکسته شد، در آینده هیچ انتخاباتى دیگر مصونیت نخواهد داشت .[1].

2.    توصیه به دوستان قدیمی و برادران

من به همه‌ى این آقایان، این دوستان قدیمى، این برادران توصیه میکنم بر خودتان مسلط باشید؛ سعه‌ى صدر داشته باشید؛ دستهاى دشمن را ببینید؛ گرگهاى گرسنه‌ کمین‌کرده را که امروز دیگر نقاب دیپلماسى را یواش یواش دارند از چهره‌هایشان برمیدارند و چهره‌ى حقیقى خودشان را نشان میدهند، ببینید؛ از اینها غفلت نکنید[2].

3.   

لزوم هشیاری نخبگان

نخبگان و خواص سیاسى بایستى مراقب کار خودشان، حرف زدن خودشان باشند؛ این خطاب به همه‌ى نخبگان است .[3]


نخبگان سر جلسه امتحان

نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحلیلى که به آنها (دشمنان) کمک بکند، این حرکت در مسیر خلاف ملت است. همه‏‌ى ما خیلى باید مراقب باشیم؛ ..نخبگان سر جلسه‏ امتحانند؛ امتحان عظیمى است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است.[4].

5

مواد امتحانی نخبگان

نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران به وجود بیاورند. آدم گاهى مى‌بیند که متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‌بصیرتى‌اند؛ نمیفهمند .[5]

6

مردود شدن برخی نخبگان

امتحانهائى هم در این انتخابات پیش آمد. یک امتحان، امتحان آحاد مردم بود. به نظر من مردم در این امتحان برنده شدند؛ نمره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى قبولى گرفتند. حضور عظیم مردم، یک امتحان عظیمى بود که آنها را سرافراز کرد. بسیارى از آحاد مردم، از جریانهاى سیاسى، طبق وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان عمل کردند. بعضى از خواص هم البته مردود شدند. این انتخابات بعضى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را مردود کرد [6]

7

رد توجیهات برخی نخبگان

بعضى‌‌ها در فضاى فتنه، این جمله‌‌ى «کن فى الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»(نهج البلاغه، حکمت 1) را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنه‌‌گر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه.[7]

 

حجت دوم؛ حادثه روز قدس (برادران سابق ما)

شما برادران سابق ما هستید. اینها کسانى هستند که بعضى از اینها، یک وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار میگرفتند. حالا ببینند که کسانى که به نام اینها شعار میدهند، عکس اینها را روى دستشان میگیرند، اسم اینها را با تجلیل مى‌آورند، درست نقطه‌ى مقابل، علیه امام و علیه انقلاب و علیه اسلام شعار میدهند و روزه‌خورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، میکنند؛ اینها را مى‌بینید، خب، بکشید کنار. انتخابات تمام شد[8.

وقتى مى‌بینند سران ظلم و استکبار عالم از اینها حمایت میکنند، رؤساى آمریکا و فرانسه و انگلیس و اینهائى که مظهر ظلمند ...

....وقتى مى‌بینند همه‌ى آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت میکند، توده‌اى از اینها حمایت میکند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت میکند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمی خواهیم حمایت شما را {8}.

10

حجت سوم؛ راهپیمایی 22 بهمن

آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پُر انگیزه در جشن سی و یک سالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دَم از «مردم» میزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد[10] ؟


زمینه های خروج از نظام

من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداکثرى و دفع حداقلى است؛ اما بعضى کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند[9].

خروج از کشتی نظام

آن کسانى که این نقشه‌ى کلى را که متبلور است در قانون اساسى و حکمیت قانون و داورى قانون، قبول دارند، جزو مجموعه‌ى نظام اسلامى هستند. آن کسانى که اینها را رد میکنند، کسانى‌اند که خودشان به دست خودشان صلاحیت حضور در نظام اسلامى را دارند از دست میدهند و صلاحیت ندارند.

 حضرت نوح نبى‌اللَّه (على نبیّنا و علیه السّلام) به فرزندش فرمود: «یا بنىّ ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین».(5) نظام اسلامى هم تأسیاً به حضرت نوح، به همه میگوید: بیائید با ما باشید، بیائید وارد این کشتى نجات شوید، «و لا تکن مع الکافرین». هدف و مبنا این است. ما هیچ کس را از نظام بیرون نمیکنیم؛ اما کسانى هستند که خودشان، خودشان را از نظام بیرون میکنند؛ خودشان را از نظام خارج میکنند .[11 .

اپیزود دوم: مردم، 9 دی، تجلی تولی و تبری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۲ ، ۰۱:۰۳

محذور ذلّت

احمد مخبری

قرآن به ما می‌آموزد که عزت و ذلت به دست خداست[1] و براساس مشیت الهی به افراد تعلق می‌گیرد[2]. مشیت الهی نیز هم‌واره در جریان سنت‌های الهی بر اسباب و علل خاصی مترتب می‌شود که ریشه در توجه به مصالح و تجنّب از مفاسد دارند.

آنان که در این عالم به دنبال عزّت و احترام‌اند باید در مسیر سنت‌های الهی، به اسباب خاص آن چنگ زنند ، اگرنه هر احترام و تظاهر عزّتی زائل می‌شود و ذلّت و وهن پایدار به جای آن می‌نشیند. داستان توهّم پیروزی دستگاه اموی در عصر عاشورا و سرانجامِ نکبت‌باری که بر جنایات آن نیم‌روز نصیب تمامی آمران و مباشران شد، نمونه‌ای چشم‌گیر از گیروداد عزت و ذلت در مشیت پروردگار عالم است. اینک پس از هزار و چهارصدسال، میلیون‌ها دل و جان عاشق در برابر مظلومیت و اقتدار سیدالشهداء (س) سر تعظیم و تکریم فرو می‌آورند و بر قاتلان او پای لعن و نفرین می‌کوبند.

کتاب‌الله‌العزیز، کسانی را یادآور می‌شود که منافقانه به پیامبر و اهل ایمان اظهار مودت می‌کنند[3] اما هنگامی‌ که خود بر مسند امر می‌نشینند با تمام توان به گسترش فساد و تباهی می‌پردازند[4]. آن‌گاه در برابر نهیب جامعه‌ی ایمانی که آن‌ها را به تقوای الهی فرامی‌خواند، توهّم عزتی که از اثم و نفاق کسب کرده اند، آن‌‌ها را فرامی‌گیرد و حال آن‌که چاره‌ی این درد و توهم، دوزخی است[5] که سراسر زبونی و ذلت را به کامشان خواهد ریخت[6]. این‌ها همه از آن‌روست عزت و ذلت به دست خداست و بر مجاری اسباب حکیمانه‌ای که خداوندگار وضع‌کرده ، جاری می‌شوند.

این اسباب و علل به تحقیق، در ذیل عبودیت و تبعیت از ولایت شکل می‌گیرند:

وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ[7]

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۲ ، ۱۰:۴۰

رساندن جامعه‌ی بشری به سر منزل عبودیت و بندگی، هدف اعلای تمام انبیاء و رسولان الهی بوده‌است. پیامبر اعظم ص نیز پس از ده‌ها هزار نبی پیشین ، سکان‌دار هدایت انسان‌ها شد، و با ابلاغ عالی‌ترین سند هدایت الهی- قرآن- همین هدف را پی‌گیری فرمود و آزارهای نادیده، دید و مشّقت‌های بی‌مثال،  درنوردید[1] و بعد از ایشان، ائمه‌ی هدی ع عهده‌دار این راهبری دشوار شدند و جرعه ‌جرعه آلام و اندوه‌ها را نوشیدند و در آغوش کشیدند تا معارف قرآنی مهجور نماند و عمل به قرآن از سکه نیفتد.

نیاز انسان‌ها به تبیین قرآن و احکام الهی، مستلزم استمرار سلسله‌ی امامت حضرات معصومین ع بود و وجود دشمن قسم خورده‌ی این جریان هدایت‌گری، یعنی شیطان که از داستان حضرت آدم کینه‌ورزی و دشمنی خود را آغاز کرده‌بود و برای راه‌بندی، اغوا و انحراف انسان‌ها، از منظری نادیده ، جامعه را رصد می‌کرد[2]، بر نیاز به رهبری امامی حکیم و مستظهر به الهام و امداد غیبی می‌افزود .

تصمیم در لحظه و انتخاب اولویت عمل در هر مقطع تاریخی و زمانی، چیزی نیست که با تجمیع عقول محدود انسانی و مستند به علوم محدود بشری ، بر سبیل حقیقت محقق شود. فلسفه‌ی اصلی وجود امام عادل[3]، حتی در دوران غیبت و فقدان امام معصوم، همین تشخیص و انتخاب و تصمیم است. هدف اعلی هرچند بسط کلمه‌ی توحید و گسترش عبودیت پروردگار در اکناف جامعه‌ی بشری است اما تلاش عملی در هر زمان و مکانی بسته به شرایط عالم واقع و در چارچوب احکام و مصالح شریعت شکل می‌گیرد. فهم این اقتضائات و استنباط آن احکام همان چیزی است که در دوران غیبت امام معصوم ع باید در وجود فقیه عادل محقق شود تا بتواند راهبری امت را برعهده گیرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۲ ، ۱۱:۳۳

در میانه تلاش های دولتیان برای کم کردن حیطه مداخله دولت در امر فرهنگ، رهبر انقلاب  ورود دقیق تر، هوشمندانه و با تلاش بیشتر در حوزه فرهنگ را از شورای عالی انقلاب فرهنگی درخواست کردند.  اما این مسأله چه راه حل نظری دارد؟ حدود مداخله چیست؟ مهم تر و مقدم  بر این پرسش، مبنای مداخله دولت در امر مردم کدام است؟ روشن است که این پرسش که صبغه  فلسفی دارد صدها سال محل نزاع فیلسوفان و در قرون اخیر، محل بحث فیلسوفان سیاسی، اقتصاددانان و ... بوده است.

اما مسأله زمانی خاص تر می شود که مسأله در نسبت با حکومت امروز ایران تعریف شود. جایی که حل و فصل تئوریک هر مسأله مرتبط با حکومت و نحوه اجرای آن و نتایج آن، خواسته یا ناخواسته، درست یا غلط به حساب ویژگی خاص حکومت ما، یعنی ابتنای آن بر دین اسلام، نوشته می شود.

مبنای مداخله دولت به ویژه در فرهنگ حداقل از جهت نظری برای دولت های سکولار ابهام کمتری دارد. (اینجا را ببینید). اما مسأله ما، از نگاه «مرجعیت دین» تعریف می شود. همان عنصر کلیدی که با حذف آن گام مهمی در تکوین تمدن کنونی غرب برداشته شده است؛ با همه منازعات معرفتی و ساختاری و اجرایی آن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۲ ، ۱۷:۲۴

در ادبیات متأخر علوم اجتماعی فراوان از تعبیر اسطوره استفاده می­شود. کاربرد این لفظ تا حدود زیادی حامل بار معنایی جدیدی است که با تلقی قبلی از مفهوم اسطوره به عنوان افسانه یا حکایتی که فراسوی تاریخ/واقعیت قرار دارد، متفاوت است. البته قرابت معنایی روشنی وجود دارد که همان نسبت معوج با واقعیت است. در معنای اخیر، اسطوره سازی در اشاره به هر گونه دستکاری و بزرگنمایی واقعیت در جهت اهداف و اغراض خاص به کار می­رود.

بسیار گفته اند و تکرار شده است که ما در عصر دانایی و خرد به سر می­بریم و در عصر دانایی جایی برای اساطیر باقی نمی­ماند. اما حقیقت این است که اگر مراد معنای اخیر باشد، جامعۀ مدرن نیز جنگلی از اسطوره­هاست. اسطوره­هایی که اغلب در کارگاه علوم انسانی تولید شده و توسط ژورنالیست­ها و تبلیغات­چی­ها و بازاریاب­های ایده و اندیشه توزیع می­شود. یکی از این موارد، که بنا به سرشت خاص مباحث سیاست خارجی در ایران پسا انقلابی بسیار مورد توجه و تبلیغ قرار گرفته است، «اسطورۀ سیاست خارجی غیرایدئولوژیک» است.

این اسطوره به طور خلاصه متضمن آن است که سیاست خارجی به طور انحصاری در نسبت با مفهومی به نام «منافع ملّی» سامان می­یابد و هر گونه دخالت دادن موضع­گیری­های ایدئولوژیک و به طور کلی نظامات ارزشی نه تنها غلط و زیان آور، که ناشی از عدم درک ماهیت مناسبات و سیاست جهانی در دنیای جدید است.

می­توان فصل مشبعی در تناقضات درونی اسطوره یا ابهامات معنای منافع ملی و امثال اینها قلمفرسایی کرد. اما در این یادداشت قصدی جز مورد پرسش قرار دادن اسطوره از خلال تذکر به یک مورد ملموس و عینی وجود ندارد. این مورد مشخصاً نوع رابطۀ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، یا به عبارت بهتر، جایگاه اسرائیل در سیاست خارجی ایالات متحده است.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۲ ، ۲۰:۵۱

تکلیف‌مداریِ نتیجه‌گرا

سیدفرید حاج‏‌سیدجوادی

 بخشی از بدنه جوان هوادار انقلاب اسلامی در سالیان اخیر با عَلَم تکلیف گرایی ، گونه‌ای از عقلانیت سیاسی را به نمایش می‌گذارد. جلوه آشکار این رویکرد در ایام انتخابات و اقبال ایشان به نامزدهای منادی ارزش‌های انقلاب نمایان می‌شود. شاه بیت این جماعت در دفاع از عملکرد‌شان، اصالت تکلیف مداری در برابر نتیجه گرایی است. اِسناد این تفکر به اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) نیز با بیان مشهور ایشان خطاب به روحانیون سکه رایج تکلیف گرایان است:

تاخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی شود که ما از اصول خود عدول کنیم . همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه .[i]

تکلیف و نتیجه

برای بررسی عالمانه این تقابل و اتخاذ مبنا میان دوگانه تکلیف و نتیجه، ادبیات فقهی مناسبی فراهم است. در اصطلاح فقه برخی از اوامر را «امر به سبب» و برخی دیگر را از قبیل «امر به مسبَّب» می‌شمارند. به طور مثال وقتی به نمازگزار خطاب می‌شود که به شستشوی صورت و دست و مسح بر سر و پا اقدام نماید، امر به سبب شده است. مجموعه شستشوها و مسح‌ها سببی برای دست‌یابی به شرط طهارت در نماز است. در چنین مواردی اگرچه امر به سبب تعلق گرفته اما مصلحت واقعی در نتیجه، یعنی طهارت است. در صورتی که مصلحتی مهم‌تر از طهارت در میان باشد، وجوب طهارت و به تبع آن افعال وضوء منتفی می‌شود. 

از سوی دیگر متعلق برخی اوامر نتایج و مسبَّبات اند، به گونه ای که تحقق آن نتیجه به واسطه اسباب اختیاری میسر می‌شود. این نتایج اگرچه مستقیم و بدون واسطه اسباب قابل تحصیل نیست، اما به جهت امکان تمهید و تحصیل آن به واسطه اسباب اختیاری، در دایره مقدورات قرار دارد و امر به آن ممکن می‌شود. به عنوان نمونه در امر به ایمان و باور به معارف حقه، لازم است از طریق تکاپوی علمی معارف حقه را بشناسیم و با روش‌های برهانی به آنها یقین پیدا کنیم یا بنابر توصیه قرآن با بندگی به یقین دست یابیم.[ii] اگرچه یقین از افعال اختیاری انسان نیست، ولی به واسطه اسباب اختیاری قابل تحصیل است. در چنین مواردی اگر چه مصلحت در نتیجه است ولی آنچه در مستقیم در حیطه قدرت مکلف قرار دارد، اسباب و مقدمات اختیاری آن است

یا چنانچه شخصی در حال غرق شدن باشد وظیفه ما نجات جان وی است و اگر بدانیم یا احتمال عقلایی بدهیم که این امر نیازمند کمک و یاری دیگران است، اقدام فردی برای نجات غریق واجب نیست. حتی می‌توان گفت اگر با اقدام فردی برای نجات غریق، از همکاری با دیگران غفلت ورزیم، در برابر غرق شدن و مرگ وی مسئول و معاقب خواهیم بود. در چنین مواردی واجب است برای تحصیل نتیجه‌ی مطلوب شارع و تحقق آن به واسطه اسباب، برنامه ریزی کنیم و با درخواست از دیگران و استفاده از ابزار مناسب، برای دست‌یابی به نتیجه تلاش نماییم.

با این مقدمه به مسئله اصلی این نوشتار باز‌می‌گردیم، در کنش‌ اجتماعی و سیاسی، نسبت تکلیف و نتیجه چیست؟ آیا برای تحصیل نتیجه می‌توانیم از تکلیف صرف‌نظر کنیم؟ یا آنکه تکلیف سیاسی معطوف به نتیجه است؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۲ ، ۲۳:۵۰

سایر مطالب