طلوع

محفل جهاد فکری
سرآغاز

روزنوشت جمعی طلوع محفل جهاد فکری چند طلبه و دانشجوی متعهد به ارزش‌های اسلام ناب محمدی(ص) است. در این مجال، با سرمشق گرفتن از مکتب امام خمینی(ره) جهاد فکری خود را در رکاب حضرت آیت الله خامنه‌ای پیگیری خواهیم کرد.

طبقه بندی موضوعی

۳۳ مطلب با موضوع «تدبیر و سیاست» ثبت شده است

دور تند

احمد مخبری

دولت اصلاحات در سال‌های میانی دهه‌ی هفتاد از دل دولت کارگزاران سازندگی بیرون آمد و فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد. پیش از آن، تفکر حاکم بر اکثر دولت‌مردان، لزوم «تعریف و تمجید عمومی» به جای هرگونه «نقد و اشکال» بود. این دیدگاه، فضای سیاسی و به تبع آن فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور را دچار فروبستگی و تنگ‌نظری کرده‌بود. البته در گوشه و کنار کشور ، کار و تلاش و سازندگی در جریان بود. نیروگاه‌ها، سدها و کارخانه‌های گوناگون در این‌جا و آن‌جا شکل می‌گرفت و رئیس دولت در تریبون جمعه گزارش قدم به قدم این سازندگی‌ را به مردم ارائه می‌کرد اما آن‌چه بیشتر به چشم مردم می‌آمد، فشارهای اقتصادی، برخی فسادها، تبعیض‌ها و ویژه‌خواری‌ها بود. نقدهای منطقی در پستوها و نامه‌نگاری‌های محرمانه جریان داشت اما در فضای عمومی کشور مهر خاموشی بر لبان افکار عمومی نقش بسته‌بود. گروهی از روی حجب و حیا و دلسوزی ، مطالب خود را اظهار نمی‌کردند و گروهی نیز از خوف برخورد دولت‌مردان؛ برخوردهایی از جنس آن‌چه که با «جهان اسلام» رخ داد.

هویت انقلابی و متدین جامعه‌ی اسلامی ایران، در ذات خود با چنین ایستایی و مانایی در عرصه‌ی اجتماع و سیاست هم‌خوانی نداشت. بنابراین، شعارهای نو و حرف‌هایی که گشایش این بستگی را نوید می‌داد،  در دوم خرداد 1376، مورد اقبال عمومی‌ قرار گرفت و دولت اصلاحات با پرچم آزادی و چندصدایی، جانشین دولت سازندگی و رفتارهای فروبستی آن شد. به جز گروه‌های معدودی از اهل فرهنگ و سیاست که عقبه‌ی جریان اصلاحات را می‌شناختند، جامعه از کیستی و چیستی این جریان اطلاعی نداشت و لبخند و شعار مدعیان اصلاحات‌ را بر استمرار رفتارهای دولت سازندگی در پوشش شعارهای ارزشی ‌، ترجیح داد. دولت دوم خرداد هم با توهم دائمی بودن این اقبال عمومی، اجرای سیاست‌های خاص فرهنگی و سیاسی خود را پی‌گیرشد. حالا جامعه احساس می‌کرد از فضای بسته‌ی دوران سازندگی عبور کرده‌است و می‌تواند نقد خود به دولت‌مردان را آزادانه بیان کند.

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۰:۲۹

قیاس و ارتجاع

احمد مخبری

مقایسه‌ی حکومت امریکا با فرعون، آن‌گونه که این روزها در افواه سیاسی کشور شنیده می‌شود،  قیاسی درست و به‌جاست.تمامی ویژ‌ه‌گی‌های حکمرانی به سبک فرعون و اطرافیانش، در هیأت حاکمه‌ی رژیم امریکا دیده می‌شود.

فرعونیان، سیاهه‌ای از رفتارهای ظالمانه[1] در سابقه‌ی حکومت خود داشتند و به انحاء مختلف، مردمانی بی‌گناه را به استضعاف[2] می‌کشاندند و گروهی فاسق را به نعمت و مکنت می‌رساندند و مستضعان را مورد آزار و عذاب قرار می‌دادند[3]. استفاده از بدترین و زجرآورترین انواع شکنجه‌ها مانند به چارمیخ کشیدن انسان‌ها در حکومت فرعون، زبان‌زد و ضرب المثل شده‌بود[4]. اسراف[5] و افساد[6] و ارتکاب انواع جرم[7] وفسق و فجور[8] در میان فرعونیان، متداول بود و هیچ پرهیز و تقوایی[9] از آن‌‌ها دیده نمی‌شد.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۳۴

"شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جدا است، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم درانگیزه انقلاب و قیام..."

انقلابهای بزرگ دنیا ماننند انقلاب کبیر فرانسه و روسیه اساسا برای جایگزینی حاکمیت انسان به جای خدا رخ داد اما انقلاب کبیر اسلامی ایران در اصل برای بازگرداندن انسان ذیل ولایت الهی شکل گرفت

و امام حکیم از این روی بود که "به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می کرد که از این راه مستقیم الهی که نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر کافر وابسته است ، بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است محکم و استوار ومتعهد و پایدار پایبند بماند ، و لحظه ای از شکر این نعمت غفلت نکرده ودستهای ناپاک عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجی و چه عمال داخلی بدتر ازخارجی ، تزلزلی در نیت پاک و اراده آهنین آنان رخنه نکند؛ و بدانند که هرچه رسانه های گروهی عالم و قدرتهای شیطانی غرب و شرق اشتلم می زنند دلیل برقدرت الهی ملت ایران است و خداوند بزرگ سزای آنان را هم در این عالم و هم درعوالم دیگر خواهد داد. انه ولی النعم و بیده ملکوت کل شی ء"

هدف انقلاب ایران در مواجهه با نظام بر آمده از تفکر غرب مدرن جایگزینی عقلانیت خدا بنیاد در برابر عقلانیت خود بنیاد بود و در این مسیر البته خودکفایی ،خود باوری، استقلال و آزادی ابزارهایی در مسیر دستیابی به اهداف عالی انقلاب اسلامی.

غفلتی که در مواجهه با انقلاب اسلامی واهداف آن رخ داده جابه جایی برخی از ابزارها با اهداف است و این نکته ای است که امام به شدت از آن هشدار داده است که هدف غایی ما در انقلاب اسلامی نیل به سعادت حقیقی و غایت قصوای عالم که همانا تحقق مکتب توحید است باید باشد و جمهوری اسلامی و استقلال و دستیابی به پیشرفتهای مادی اگر در این مسیر نباشد از مسیر انقلاب اسلامی خارج شده است و فریاد او در تاریخ نقش بسته که:

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۴۵

چالش های نخبگان فردا

محمد مهدی شاه آبادی

جامعه سنتی ایران پیش از ورود مدرنیته، ساختار متفاوتی از گروه های اجتماعی را در خود داشت که آن چینش سنتی از زمان ورود تفکرات و دستاوردهای تکنولوژیکی مدرن دچار تغییرات اساسی شده و می شود. گروه های نخبگانی جامعه سنتی ایران، یعنی گروه های موثر بر جهت گیری فکری و عملی عموم افراد جامعه، در گروه های محدودی خلاصه می شد که از مهمترین آنها می توان به سیاستمداران (شاه و خاندان سلطنتی و وابستگانِ معمولاً خانوادگی آنها)، زمین داران (خان ها و ثروتمندان) و علما اشاره کرد.

اگر نخواهیم وارد مباخث دقیق جامعه شناختی و سیاسی بشویم که طبعاً از تخصص نویسنده نیز بیرون است و به مقوله تأثیر متقابل قدرت و دانش نپردازیم، باید به این نکته اذعان نمود که منبع تولید علم و فکر و به اصطلاح امروز، «نرم افزار اداره عامه مردم»، بیشتر از هر جایی از گروه علما تأمین می شده است.

اما با ورود مدرنیته و به ویژه با تأسیس دانشگاه و مرجعیت علوم جدید در کنار علوم قدیمه، طبقه ای از نخبگان فکری با تحصیلات دانشگاه ایجاد شد که پس از انقلاب نیز با رشد بیش از 20 برابری تعداد دانشجویان، از جهت عده نیز فزونی قابل ملاحظه را در جامعه ایجاد کرد. دانشگاه، در جهان و به ویژه در ایران، فارغ از انتقال دانش، احساس نخبگی و فهم را نیز به دانشجو منتقل می کند و هر چند این موضوع به نسبت دانشگاه های متفاوت و رشته های علمی مختلف، تفاوت هایی دارد ولی امری فراگیر است. می توان این موضوع را به بنای دانشگاه مدرن نسبت داد که بر پایه اندیشه روشنگری قرن 18، ابتنا بر عقل در برابر سنت و وحی شکل گرفته است.

مسأله دیگری نیز به این موضوع اضافه می شود و آن هم رشد حیرت انگیز فناوری اطلاعات و ارتباطات در دو دهه اخیر است که سرعت آن شاید از محاسبه متصدیان نظری و تجاری آن نیز خارج شده باشد. امکان دسترسی به انبوهه ای بی پایان از اطلاعات و حتی دانش در علوم مختلف، دسترسی به صاحب نظران گوناگون، به اشتراک گذاشتن بی واسطه و بی درنگ اندیشه ها و ایده ها در شبکه های اجتماعی، سایت های گوناگون خبری و علمی و ...، اساساً مسأله دانش، انتقال دانش، مرجعیت علمی و طبقه نخبگان فکری را دچار چالش ها و تغییرات بنیادی کرده است. سخن گفتن از انحصار علمی و اطلاعاتی، انحصار تخصص و تحلیل و صاحب نظری به ویژه در علوم انسانی بسیار دشوار شده است.

نخبگان فردا، خود را برای نقش آفرینی در فردای جامعه آماده می  کنند. فردای جامعه ما با این روندها، چگونه خواهد بود؟ و مهم تر اینکه:

اگر خود را جزء نخبگان حزب اللهی می دانیم، آیا برای فائق آمدن بر این چالش اساسی فکری کرده ایم؟

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۰۸

نسل ویرانگر

مسعود معینی پور

ابن‌خلدون در مقدمه ، تأسیس یک نهاد اجتماعی و همچنین مراحل استقرار آن را در یک منحنی صعودی ـ نزولی رسم می‌کند و چهار نسل تاثیر گذار را در  فرآیند صعودی –نزولی حرکت این نهاد اجتماعی به تصویر میکشد.  او بر این باور است که جایگاه ارجمند نسل مؤسس، در یک روند تدریجی به اعقاب او منتقل می‌شود، بی‌آنکه جانشینان رنج پیشگامان خود را احساس کنند. آن‌ها از رنج‌های پدران خود سخن‌ها شنیده‌اند، بی‌آنکه بتوانند سختی‌های وارده بر آن‌ها را لمس کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۲۲

اغلب ما در کلاس تاریخ دبیرستان از معلم خود شنیده یا کمی بعدتر یا قبلترش در کتابهای تاریخی خوانده ایم که وقتی نخستین کمپانی­های استعماری برای انعقاد قرارداد مربوط به استخراج نفت به ایران می­آمدند، شاه قاجار و بادمجان دور قابچین­های اطرافش می­­گفتند: «به چه درد می­خورد این مایع سیاه بدبوی بی خاصیت؟ بدهیمش به اینها برود پی کارش ...»! اغلب ما با خواندن چنین حکایتی لبخندی تلخ بر لب مان نشسته،  از سویی به این بلاهت بی پایان خندیده ایم و از سوی دیگر بر تاریخ تلخ جهل و عقب ماندگی اسلاف خود تأسف خورده ایم. هر دانش آموز دبیرستانی که چنین حکایتی را می­خواند، بعید است که در این اندیشه فرو نرود که این همه بلاهت آن هم از سوی زمامداران و تصمیم­گیران یک کشور چطور ممکن است؟ چطور یک لحظه به ذهنشان خطور نکرده که این مایع سیاه بدبو لابد خیلی هم بی خاصیت نیست که این جنتلمن­های موبور چشم آبی از آن سوی دنیا به طمعش سر از اینجا در آورده اند و می­خواهند با خرج خودشان استخراجش کنند و شرش را از سر ما کم ... لابد کاسه­ای زیر نیم­کاسه هست؟ چطور ممکن است کسی مطلب بدین روشنی را نفهمد؟

***

آدم وقتی مطالب و نوشته­هایی از قبیل این نامه را می­خواند، به نظرش می­رسد که اصلاً لازم نیست برای دیدن و شنیدن عجایب و غرایبی از آن دست که در بالا ذکر شد، به سراغ تاریخ شاهان قاجار برویم. این نامه حقیقتاً در نوع خود متنی ارزنده و تاریخی و دارای وجه نمادین خیلی چشمگیری است. هر چند نویسندۀ نامه (که به اعتبار پیشۀ دانشگاهی خود آکادمیسین محسوب می­شود) در فضای رسمی و تخصصی علوم انسانی از وزانت اندکی برخوردار است و هر محصل جدی و اهل تحقیق این دانش­ها با هر مشرب و سلیقه­ای می­داند که نباید او را جدی گرفت، اما شهرت رسانه­ای و تبلیغی او و موضع نمادینش ما را وا می­دارد که از آن سرسری نگذریم. این صرفاً یک موضع شخصی از یک دانشگاهی، نویسنده یا شومن خوش مجلس و بانمک نیست، بلکه روایتی نمادین و سرحدی از تلقی بخشی از –به اصطلاح- نخبگان فضای آکادمیک و روشنفکری ماست که توسط او بی پرده بیان شده است. راه دور نرویم: نظرات بینندگان –علی القاعده- تحصیلکرده و نخبۀ سایت انتخاب، ذیل نامه ایشان در لینک فوق گویای مطالب مهمی است.

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۳۷

مقدمه

پیشتر در «مسائل جمهوری اسلامی (1): فساد و متن­ های آشناساز» توضیح داده شد که یکی از واقعیت­ های «جمهوری اسلامی»، وجود متن­ های آشناسازی است که به­واسطة آنها، «نظارت درونی» جایگزین «نظارت بیرونی» در سیستم می­شود. به عبارتی، به دلیل «اعتماد»ی که سیستم به این «متن»ها دارد، افرادی که در آنها قرار می­گیرند را از شمول نظارت بیرونی سازمان خارج می­کند، و ارزیابیِ عملکردِ آنها را به ویژگی­ های و خصایصِ شخصی­ شان واگذار می­کند.

یک.

«اعتماد» یک واقعیت سیستمیِ «جمهوری اسلامی» است: این اعتماد گاهی آگاهانه و از پیش تعریف ­شده و رسمی است، و گاه نیز به ­طور نانوشته و غیررسمی، ولی بسیار پرقدرت در عمل­ روزانه نمود پیدا می­کند.  به یک نمونة آگاهانه و رسمیِ آن توجه کنید. در دو دهة گذشته، منتقدین قانون اساسی «جمهوری اسلامی» به مسالة «دور» در آن اشاره کرده­اند. تقریر آنها چنین است: شورای نگهبان قانون اساسی، کاندیداهای مجلس خبرگان رهبری را تایید یا رد صلاحیت می­ کند؛ اعضای مجلس خبرگان، رهبر را تعیین می­ کنند؛ و رهبر، فقهای شورای نگهبان را انتخاب می­ کنند. به این نقد پاسخ­ های حقوقیِ متفاوتی داده شده است که در اینجا مجالِ شرح و تفسیر آن­ها نیست. در این پاسخ­ها، از جمله به صفتِ «عدالت» در فقهای شورای نگهبان اشاره شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۴۸

کیش شخصیت، اثر اولین رییس جمهور

سیدفرید حاج‏‌سیدجوادی

5 بهمن ماه 1358 اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد. نتیجه این انتخابات برای مردمی که اولین انتخابات آزاد را پس از چند دهه انتخابات فرمایشی تجربه می‌کردند، اهمیتی کمتر از اصل حق مشارکت در سرنوشت سیاسی‌شان داشت. اما این نتیجه چنان بود که کشور را به دوران پرتنش و اضطرابی، در ارتباط ارکان نظام وارد کرد. اگر رکن ولایت فقیه با درایت و هوشمندی حضرت امام خمینی(ره) نبود، سرنوشت امروز انقلاب مصر برای ما دور از انتظار نمی‌نمود. بنی‌صدر که با رای اکثریت قاطع مردم به ریاست جمهوری برگزیده شده بود، دارای صفات شخصیتی و پایگاه فکری‌ای بود، که زودتر از انتظار به رویارویی و مجادله با دیگر قوا و حتی مخالفت با رهبر کبیر انقلاب دست زد.

تنفیذ بنی صدر

بنی صدر فرزند یک عالم روحانی همدانی بود و بدین واسطه از فرهنگ مذهبی سنتی و نیز مناسبات جامعه ایرانی با روحانیت آگاهی داشت. همچنین سابقه فعالیت سیاسی وی در چارچوب جبهه ملی به دوران دانشجویی باز می‎گشت. در سالهای حضور در اروپا نیز در تعامل ناپایدار با دانشجویان فعال ایرانی، به ایراد سخنرانی و تالیف کتاب مبادرت می‌ورزید. یک از تالیفات مشهور وی کتابی است به نام «کیش شخصیت»، که به پدیده چهره سازی و خودشیفتگی نخبگان در جوامع می‌پردازد. شاید آن روز که در حال نگارش این کتاب بود، گمان نمی‌کرد نماد برجسته این انحراف در جامعه ایرانی خواهد شد:

شخصیت پرستی از جمله عوامل ناکامی بعثت هاست. «انسان تاریخ ساز» تاریخی ساخته و می سازد که در آن امرهای واقعِ قدیم در شکل جدید استمرار می جویند. راستی آنستکه انسان پیشاروی خویش را باز و بازتر می خواهد. انسان خواهی نخواهی به اندیشه و کار خویش نظام می بخشد و به آن از راه عمل سازمان و جهت و هدف می دهد. شخصیت پرستی، زندانی شدن در چهاردیواری مطلق ها و زندگانی استمراری در آنست. شخصیت پرستی (در صورت ها و جنبه های گوناگون) بالنفسه گویای استمرار نظامهای شرک زده است. نظامهایی که موجهای حرکت را جذب می کنند و ضربه های انقلاب را تحمل می کنند و تخریب آدمیان را بدست یکدیگر، وسیله و ضامن استمرار خویش می گردانند. بدینقرار انسان، بنفس خویش و باراده خود، با عملش، و در یک کلام با نظام فکری خویش در کم و کیف نظام اجتماعی اثر می گذارد. نظام ارزشی که بر عمل فرمان می راند و اندریافت آدمی از خویش و دیگری، از نظام اجتماعی اثر می پذیرند و بنوبه خود در آن اثر می گذارند. علاوه بر این نظام فکری و نظام اجتماعی عناصر جدای از هم و مؤثر در هم نیستند، یک مجموعه اند و یک هویت دارند. بدینخاطر نقش انسان در ساختمان تاریخ ویژه خویش، نقشی تعیین کننده است و بلحاظ همین نقش، ماندن در غیریت ها و یا در گذشتن از خودِ بیگانه شده و بازجستن خویش، به سخن دیگر ماندن در کیش شخصیت یا آزادی جستن از آن، در سرانجام هر انقلاب و بعثتی اثر می گذارد. نمی توان با وجود شخصیت پرستی بعثت را به پیروزی رهنمون شد. پیروزی بعثت درگرو تغییر بنیادی نظام اجتماعی و نظام فکری هر دوست، و از آنجا که تغییر بدست آدمیان باید انجام بگیرد، مبارزه با خودپرستی و شخصیت پرستی تقدم می یابد زیرا که باید نیروئی رها شده از قید نظام موجود پدیدار شود، یک نیروی مخالف منفی که پایش از تعلق و تعهد به نظام موجود آزاد باشد و علیه آن عمل کند.

بنی صدر به همراهی امام و با پرواز انقلاب به ایران آمد و از همان ابتدا چهره‌ی روشنفکری همنوا با انقلاب و امام و متخصص در اقتصاد اسلامی از خود ارائه کرد. با توجه به انباشت مشکلات اقتصادی در طبقات متوسط و محروم جامعه، تحصیلات و سوابق علمی وی فرصت مناسبی برای‌ تبلیغات انتخاباتی وی فراهم آورد. از سوی دیگر اعتماد به نفس و مهارت کلامی، وی را در جلب آراء و اذهان مردم توانمند ساخته بود. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۲۸

نوبت جوانان

احمد مخبری

امام خمینی در سال‌‌های آغازین دهه‌ی چهل شمسی، تلاش‌های گذشته‌ی خود در مبارزه با ظلم و فساد و وابستگی دستگاه طاغوت را علنی‌تر ساخت و در مجامع عمومی فریاد کرد و صاحبان منبر و قلم را به هم راهی و هم‌صدایی فراخواند.

در این میان گروهی از فضلا و اساتید جوان حوزه‌های علمیه، بار تبیین اصول انقلاب اسلامی و تهییج آحاد ملت مسلمان را بر دوش کشیدند و از روزهای اول نهضت همواره پشتیبان و در خدمت امام و انقلاب بودند. نخبگان این نسل که پیش‌تر، برای حضور منسجم و مؤثر خود در اداره‌ و تمشیت امور حوزه‌های علمیه و «دفاع ‌از اسلام ‌و ارزش‌های ‌اسلامی‌، اجرای ‌قوانین ‌اسلام‌، مبارزه ‌با طاغوت ‌و دفاع ‌از حقوق ‌مردم ‌ستمدید‌ه ی ‌ایران[1]»‌ ، جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم را تأسیس کرده‌بودند، به صورت متشکل و هم‌آهنگ وارد میدان شدند و از هیچ مجاهدتی دریغ نکردند. آن‌ها پس از سخن‌رانی امام در عاشورای 1383 هجری قمری[2] که به دستگیری ایشان و در نتیجه قیام خونین 15 خرداد منجر شد، ضمن رایزنی با مراجع و اَعلام حوزه در مورد مرجعیت امام، در بیانیه‌ای مرجعیت ایشان را اعلام و مصونیت قضایی ایشان را به عنوان یکی از مراجع تقلید تثبیت کردند.

در همان روزگار هرچند گروهی از معمّرین و اساتید حوزه‌های علمیه از ایشان پشتیبانی و با خروش انقلابی حاج‌آقا روح‌الله چند قدمی هم‌راهی کردند، اما در ادامه‌ی راه، بسیاری از آن‌ها، با مصلحت‌ اندیشی‌هایی که مقتضای کبر سنّشان بود از جریان انقلاب باز ماندند. اما خیل عظیمی از طلاب و فضلای جوان هم‌واره در خدمت امام و آرمان‌های عالی انقلاب و اسلام بودند. آنان در تمامی ادوار وفصول تبلیغ، معارف اسلام ناب و مبانی انقلاب اسلامی را به آحاد ملت منتقل کردند تا شور و شعور انقلاب و ظلم‌ستیزی در اقصی نقاط کشور گسترده شود و زمینه برای هم‌راهی و هم‌نوایی اقشار مختلف جامعه با آرمان‌‌های الهی امام خمینی فراهم گردد.

 
در فضای عمومی جامعه نیز جوانانی اعم از دانشگاهی، بازاری، کارگر و دیگر اقشار، که در مساجد و هیئات مذهبی، بیانات و بیانیه‌های امام را ، پی‌گیری می‌کردند، در خط مقدم مبارزه با طاغوت بودند و در دوران خفقان شدید پس از خرداد 42 شعله‌های خشم و خروش ملت مسلمان را هم‌چنان برپا نگاه‌داشتند.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۵۱

تفکر و انقلاب اسلامی

مرتضی روحانی

1.     اگر بخواهیم تبیین کنیم که مسائل فکری از کجا نشأت می‌گیرند و چگونه سر بر می‌آورند شاید بتوانیم مواردی ظنّی و احتمالی را مطرح کنیم اما یک چیز را به صورت اصلی قطعی می‌دانیم که مساله‌های یک اندیشمند متاثّر از زمینه و زمانه‌‌ی وی است. به عبارتی دقیقتراندیشمند تنها زمانی اندیشمند می‌شود که به پرسش از زمانه خود بپردازد و سعی کند در افق زمانه خود بنگرد و از آن دریچه هم افق با مسائل هستی شود. حال می خواهد این مساله تجلی هستی در ساحت اجتماع باشد یا دین، اخلاق باشد یا تکنولوژی، عرفان باشد یا اقتصاد. و از همین روی است که بستر فکری اندیشمند در فهم آراء و اندیشه های وی نقشی اساسی ایفاء می کنند.

2.      اگر به تاریخ اندیشه نگاهی بیاندازیم و ببینیم که چه وقایعی بزرگترین تاثیرات را روی متفکران گذاشته است قطعا در بین آنها نام "انقلاب‌ها" می درخشد. در تحقق جوامع مدرن شاید چیزی بیش از انقلاب کبیر فرانسه اهمیت نداشته باشد. انقلابی که به معنایی مساله اصلی فیلسوف مدرنیته یعنی هگل است. هگل سعی می‌کند با نگاهی کلان مساله انقلاب کبیر را تبیین کند و برای دستیابی به این مقصود چه راه پر پیچ و خم و طولانی ای را طی می‌کند تا بتواند انقلاب کبیر را به عنوان یک ایده‌آل در اندیشه خود معرفی کند و آن را نماد یک جامعه هگلی بداند. کسی نیست که هگل خوانده باشد و نداند که او چقدر از ناپلئون تاثیر پذیرفته و شاید اغراق نباشد که بگوییم از نظر هگل ناپلئون نماد روح زمانه است.
از سوی دیگر انقلاب 1917روسیه که در آن اندیشه‌های کمونیستی  جای ویژه‌ای برای خود را باز کرد نیز نمونه دیگری است از تاثیر انقلاب‌ها در امور معرفتی و مسائل فکری.
3.      حال چه ما بپسندیم و چه نپسندیم انقلاب اسلامی ایران اگر نگوییم انقلابی بزرگتر از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه بوده است، انقلابی است همطراز و در قد و قواره آنها. اما چرا در پیرامون آن به مسائل نظری و معرفتی فکر نکرده ایم و سعی در تبیین آن از دیدگاه خاص خودش نداشته ایم؟ چرا انقلاب اسلامی را در حصار واژگان مصطلح اندیشه سیاسی محبوس کردیم و سعی نکردیم برای آن تولید ادبیات بومی کنیم؟ اگر هگل انقلاب کبیر فرانسه را نقطه آرمانی تحقق فلسفه حق دیده و برای آن کتابی به قد و قواره فلسفه حق نوشته است اگرچه انقلاب کبیر را در تحقق بخشیدن به تقویم آزادی شکست خورده می‌بیند چرا ما نباید بتوانیم در راستای تببین انقلاب اسلامی ایران کتابی درخور داشته باشیم؟!
گمان نمی کنم که دلیل آن نبوغ کمتر مردمان این سرزمین از هگل یا دلایلی شبیه به این باشد. به نظر می‌رسد مساله از دو جا نشأت می گیرد:
اول: آنکه ما اصلا زمینه و زمانه ای برای خودمان جدای از غرب قائل نشده‌ایم تا در ظلّ آن بتوانیم به مسائل نگاه کنیم و برای حل شان از آن مدد بگیریم. عالم ما عالمی است غربی و به عبارت دقیقتر یونانی.
دوم:آنکه گهگاهی هم که به سراغ "مساله انقلاب اسلامی" می رویم آن را در حصار "زبان" دیگری محبوس می‌کنیم و به او اجازه نمی‌دهیم خود را با زبان خود برای ما واگویه کند. در واقع ما با زبان یونانیان می اندیشیم حتی اگر به زبان پارسی سره سخن بگوییم. از سوی دیگر حتی اگر در این میانه کسی نغمه‌ی دیگر هم سر دهد گوشی برای شنیدن آوای او نیست.
این بی‌جهان بودن و در نتیجه بی‌زبان بودن ماست که باعث شده است نتوانیم به مقوله "انقلاب اسلامی" بیاندیشیم و اگر هم گاهی تلاشی برای فهم و تبیین آن کرده‌ایم ، با حصار زبان آن را لال کرده ایم.
حال در این تارنما تلاش من آن است که در حد توان اندک و بضاعت مزجات خود به مساله انقلاب اسلامی توجه بدهم. مساله ای که اگر قرار باشد برای ما گشودگی ای صورت گیرد تنها و تنها از دریچه آن ممکن است. از سوی دیگر عمیقا بر این باور هستم که اگر کسی در این مرز بوم زندگی می کند و به مساله انقلاب اسلامی نمی اندیشد اصلا متفکری ایرانی نیست. تاکید می‌کنم که نقطه انکار ناظر به متفکر بودن وی نیست بلکه چنین شخصی "متفکری ایرانی" نیست  حتی اگر کتابهایش در سرتاسر دنیا خوانده شود و مشکلات دیگر مردمان را حل و فصل کند چراکه ما همگی به صورت عام و اندیشمندان‌مان به صورت خاص فرزندان زیست بوم جهانی‌اند که بالکل غربی است و عجیب نیست که بگوییم اندیشمندان ما بیش از آنکه ایرانی باشند جهانی اند و از آنجایی که جهانی برای ما جز غرب باقی نمانده است ، غربی اند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۲ ، ۰۹:۰۱

سایر مطالب