طلوع

محفل جهاد فکری
سرآغاز

روزنوشت جمعی طلوع محفل جهاد فکری چند طلبه و دانشجوی متعهد به ارزش‌های اسلام ناب محمدی(ص) است. در این مجال، با سرمشق گرفتن از مکتب امام خمینی(ره) جهاد فکری خود را در رکاب حضرت آیت الله خامنه‌ای پیگیری خواهیم کرد.

طبقه بندی موضوعی

فرهنگی‌زدایی فن‌سالارانه

سیدفرید حاج‏‌سیدجوادی

زمانی که برای اولین بار مرعشی در سال های میانی دهه 70، جریان سیاسی و مدیریتی شان را  «تکنوکرات‌های مسلمان» خواند، عجیب می‌نمود که این انگ بدنامی را چه راحت برای خود پسندیده‌اند. تکنوکراسی در معنای دقیق آن حاصل شکست مدیریت اجتماعی و توفیق اقتصاد فناورانه بود، که برخی را به توهم انداخت تا بر مبنای الگوهای رایج در علوم مهندسی، به تدبیر مسائل اجتماعی و اقتصادی بپردازند. نام جستن از یک مکتب مدیریت سیاسی - اجتماعی در دوران زوال آن، تنها نتیجه ناآگاهی نیست، بلکه بخشی از آن ناشی از جاماندگی زمانی در مسیر وابستگی هویتی به غرب است. این جماعت در مطالعات‌شان روزآمد نشده‌اند و در مسیرِ یافتن پایگاه علمی و معرفتی‌شان به آموزه‌های آکادمیک بیش از 3 دهه پیش بسنده می‌نمایند.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۹

به نظر می‌رسد اگر بخواهیم درباره مساله‌ی انقلاب اسلامی تاملی داشته باشیم، باید به این نکته توجه کنیم که انقلاب اسلامی در آغاز یک جنبش نظری در لابلای کتب و مقالات نبوده و بیش از آنکه رویکردهای نظری و انتزاعی در پیشبرد و تبیین آن نقش ایفا کرده باشند، حقایقی برخاسته از ساحت‌های عینی و انضمامی زندگی اجتماعی به مانند عدالت خواهی، برابری طلبی، خروش بر طاغوت ، اشرافیّت زدایی و... در به پاخواستن آن نقش داشته‌اند. مفاهیمی که در پیشبرد اهداف انقلاب توانست بیشتر گروه‌های مردمی اعم از مردم کوچه و بازار، دانشگاهی و حوزوی، معلم و محصل و... را با خود همراه کند.

اما مساله این است که پس از انقلاب اسلامی این مفاهیم صرفاً تبدیل به کلیات و شعارهایی انکارنکردنی و دوست داشتنی شدند و هیچ گاه رنگ و روی حقیقی و انضمامی در بستر زندگی مردم را به خود نگرفتند. اندیشمندی تبیین نکرد که عدالت در عرصه زندگی اقتصادی به معنای جامعه بدون طبقه است یا جامعه بدون فقر؟ و کسی نگفت که برای از بین بردن فقر باید یارانه دولتی داد یا دست بازار آزاد را باز گذاشت؟ و کسی به این نپرداخت که اقتصاد سرمایه داری در معنای مدرن آن چه تفاوت بنیادینی با اصل مالکیت خصوصی دارد و صحبت از جامعه بی طبقه چه تفاوتی با مارکسیسم!؟

همه اینها دست به دست هم داد تا ما دوباره بشویم همانکه بودیم و قرار بود نباشیم. قرار بود علاوه بر اسم‌مان رسم‌مان نیز عوض بشود؛ ولی نشد. قرار نبود صرفاً عده‌ای بروند و عده دیگری بیایند و بعد همان کارها ادامه پیدا کند ولی تا حدود زیادی اینگونه شد. چرا؟

مهمترین مساله ای که ما باید پس از گذشت سی و پنج سال از تجربه‌ی انقلاب اسلامی به آن پاسخ دهیم تبیین چرایی وضعیت فعلی‌مان است؟ چرا ما در بسیاری از ابعاد انقلابی‌مان نه تنها پیشرفت نداشته‌ایم بلکه ثابت و ساکن باقی مانده‌ایم و احیاناً از اصول انقلابی مان نیز عقب نشسته‌ایم؟ شده‌ایم همانکه بودیم و قرار بود نباشیم!

من بخشی از علت این امر را عدم توجه به مقوله "سیستم" ها یا در معنای انسانی آن "سازمان" ها می‌دانم. سازمان‌ها یا همان ابزارهای حاکمیت برای اداره‌ی امور اجتماعی، موجودات پیچده‌ای هستند که به صورتی دینامیک به رفتارهای ما جهت می‌دهند و دقیقاً همان زمانیکه ما گمان می‌کنیم که چون موم در کف اختیار ما قرار دارند اقتضائات و ارزش‌های خود را به ما تحمیل  می‌کنند و در بلند مدت ما را از اهداف اصلی خود دور کرده و به سوی اقتضائات خود رهنمون می‌شوند و تاثیراتی انکار نکردنی بر بینش‌ها و ارزش‌های ما می‌گذارند.

اگر قرار باشد انقلابی، انقلاب بماند و بتواند مسیر خود را انقلابی ادامه دهد باید بتواند علاوه بر تغییر در نگرش‌ها و جهان بینی افراد، نهادهای متناسب با خود را نیز تولید کند تا از طریق آنها بتواند اهداف خود را به پیش برد.

اما مسأله مهم در پاسخ به این پرسش نهفته است که در عالم مدرن چقدر برای ما تاسیس و ارائه‌ی نهادهایی جدای از نهادهای مدرن امکان پذیر است؟ در جامعه ای که تمام زبان و جهان ما غربی شده است اچقدر برای ما مقدور هست که غیر غربی بیاندیشیم؟! و با فرض چنین امکانی در اندیشه،  در جامعه جهانی که اربابانی خاص برای خود دارد و شما ناگزیر از در این جهان بودن هستید، چقدر می توانید به صورت مستقل و تکتازانه بر خلاف عادت مألوف حرکت کنید و انتظار داشته باشید که مورد تعرّض واقع نشوید؟! چقدر پیرامونیان به شما اجازه خواهند دادکه برای در انداختن طرح  نوی خود با تیشه به جان ریشه‌ی آنها بیافتید؟!




۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۵۴

نسل ویرانگر

مسعود معینی پور

ابن‌خلدون در مقدمه ، تأسیس یک نهاد اجتماعی و همچنین مراحل استقرار آن را در یک منحنی صعودی ـ نزولی رسم می‌کند و چهار نسل تاثیر گذار را در  فرآیند صعودی –نزولی حرکت این نهاد اجتماعی به تصویر میکشد.  او بر این باور است که جایگاه ارجمند نسل مؤسس، در یک روند تدریجی به اعقاب او منتقل می‌شود، بی‌آنکه جانشینان رنج پیشگامان خود را احساس کنند. آن‌ها از رنج‌های پدران خود سخن‌ها شنیده‌اند، بی‌آنکه بتوانند سختی‌های وارده بر آن‌ها را لمس کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۲۲

اغلب ما در کلاس تاریخ دبیرستان از معلم خود شنیده یا کمی بعدتر یا قبلترش در کتابهای تاریخی خوانده ایم که وقتی نخستین کمپانی­های استعماری برای انعقاد قرارداد مربوط به استخراج نفت به ایران می­آمدند، شاه قاجار و بادمجان دور قابچین­های اطرافش می­­گفتند: «به چه درد می­خورد این مایع سیاه بدبوی بی خاصیت؟ بدهیمش به اینها برود پی کارش ...»! اغلب ما با خواندن چنین حکایتی لبخندی تلخ بر لب مان نشسته،  از سویی به این بلاهت بی پایان خندیده ایم و از سوی دیگر بر تاریخ تلخ جهل و عقب ماندگی اسلاف خود تأسف خورده ایم. هر دانش آموز دبیرستانی که چنین حکایتی را می­خواند، بعید است که در این اندیشه فرو نرود که این همه بلاهت آن هم از سوی زمامداران و تصمیم­گیران یک کشور چطور ممکن است؟ چطور یک لحظه به ذهنشان خطور نکرده که این مایع سیاه بدبو لابد خیلی هم بی خاصیت نیست که این جنتلمن­های موبور چشم آبی از آن سوی دنیا به طمعش سر از اینجا در آورده اند و می­خواهند با خرج خودشان استخراجش کنند و شرش را از سر ما کم ... لابد کاسه­ای زیر نیم­کاسه هست؟ چطور ممکن است کسی مطلب بدین روشنی را نفهمد؟

***

آدم وقتی مطالب و نوشته­هایی از قبیل این نامه را می­خواند، به نظرش می­رسد که اصلاً لازم نیست برای دیدن و شنیدن عجایب و غرایبی از آن دست که در بالا ذکر شد، به سراغ تاریخ شاهان قاجار برویم. این نامه حقیقتاً در نوع خود متنی ارزنده و تاریخی و دارای وجه نمادین خیلی چشمگیری است. هر چند نویسندۀ نامه (که به اعتبار پیشۀ دانشگاهی خود آکادمیسین محسوب می­شود) در فضای رسمی و تخصصی علوم انسانی از وزانت اندکی برخوردار است و هر محصل جدی و اهل تحقیق این دانش­ها با هر مشرب و سلیقه­ای می­داند که نباید او را جدی گرفت، اما شهرت رسانه­ای و تبلیغی او و موضع نمادینش ما را وا می­دارد که از آن سرسری نگذریم. این صرفاً یک موضع شخصی از یک دانشگاهی، نویسنده یا شومن خوش مجلس و بانمک نیست، بلکه روایتی نمادین و سرحدی از تلقی بخشی از –به اصطلاح- نخبگان فضای آکادمیک و روشنفکری ماست که توسط او بی پرده بیان شده است. راه دور نرویم: نظرات بینندگان –علی القاعده- تحصیلکرده و نخبۀ سایت انتخاب، ذیل نامه ایشان در لینک فوق گویای مطالب مهمی است.

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۳۷

مقدمه

پیشتر در «مسائل جمهوری اسلامی (1): فساد و متن­ های آشناساز» توضیح داده شد که یکی از واقعیت­ های «جمهوری اسلامی»، وجود متن­ های آشناسازی است که به­واسطة آنها، «نظارت درونی» جایگزین «نظارت بیرونی» در سیستم می­شود. به عبارتی، به دلیل «اعتماد»ی که سیستم به این «متن»ها دارد، افرادی که در آنها قرار می­گیرند را از شمول نظارت بیرونی سازمان خارج می­کند، و ارزیابیِ عملکردِ آنها را به ویژگی­ های و خصایصِ شخصی­ شان واگذار می­کند.

یک.

«اعتماد» یک واقعیت سیستمیِ «جمهوری اسلامی» است: این اعتماد گاهی آگاهانه و از پیش تعریف ­شده و رسمی است، و گاه نیز به ­طور نانوشته و غیررسمی، ولی بسیار پرقدرت در عمل­ روزانه نمود پیدا می­کند.  به یک نمونة آگاهانه و رسمیِ آن توجه کنید. در دو دهة گذشته، منتقدین قانون اساسی «جمهوری اسلامی» به مسالة «دور» در آن اشاره کرده­اند. تقریر آنها چنین است: شورای نگهبان قانون اساسی، کاندیداهای مجلس خبرگان رهبری را تایید یا رد صلاحیت می­ کند؛ اعضای مجلس خبرگان، رهبر را تعیین می­ کنند؛ و رهبر، فقهای شورای نگهبان را انتخاب می­ کنند. به این نقد پاسخ­ های حقوقیِ متفاوتی داده شده است که در اینجا مجالِ شرح و تفسیر آن­ها نیست. در این پاسخ­ها، از جمله به صفتِ «عدالت» در فقهای شورای نگهبان اشاره شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۴۸

کیش شخصیت، اثر اولین رییس جمهور

سیدفرید حاج‏‌سیدجوادی

5 بهمن ماه 1358 اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد. نتیجه این انتخابات برای مردمی که اولین انتخابات آزاد را پس از چند دهه انتخابات فرمایشی تجربه می‌کردند، اهمیتی کمتر از اصل حق مشارکت در سرنوشت سیاسی‌شان داشت. اما این نتیجه چنان بود که کشور را به دوران پرتنش و اضطرابی، در ارتباط ارکان نظام وارد کرد. اگر رکن ولایت فقیه با درایت و هوشمندی حضرت امام خمینی(ره) نبود، سرنوشت امروز انقلاب مصر برای ما دور از انتظار نمی‌نمود. بنی‌صدر که با رای اکثریت قاطع مردم به ریاست جمهوری برگزیده شده بود، دارای صفات شخصیتی و پایگاه فکری‌ای بود، که زودتر از انتظار به رویارویی و مجادله با دیگر قوا و حتی مخالفت با رهبر کبیر انقلاب دست زد.

تنفیذ بنی صدر

بنی صدر فرزند یک عالم روحانی همدانی بود و بدین واسطه از فرهنگ مذهبی سنتی و نیز مناسبات جامعه ایرانی با روحانیت آگاهی داشت. همچنین سابقه فعالیت سیاسی وی در چارچوب جبهه ملی به دوران دانشجویی باز می‎گشت. در سالهای حضور در اروپا نیز در تعامل ناپایدار با دانشجویان فعال ایرانی، به ایراد سخنرانی و تالیف کتاب مبادرت می‌ورزید. یک از تالیفات مشهور وی کتابی است به نام «کیش شخصیت»، که به پدیده چهره سازی و خودشیفتگی نخبگان در جوامع می‌پردازد. شاید آن روز که در حال نگارش این کتاب بود، گمان نمی‌کرد نماد برجسته این انحراف در جامعه ایرانی خواهد شد:

شخصیت پرستی از جمله عوامل ناکامی بعثت هاست. «انسان تاریخ ساز» تاریخی ساخته و می سازد که در آن امرهای واقعِ قدیم در شکل جدید استمرار می جویند. راستی آنستکه انسان پیشاروی خویش را باز و بازتر می خواهد. انسان خواهی نخواهی به اندیشه و کار خویش نظام می بخشد و به آن از راه عمل سازمان و جهت و هدف می دهد. شخصیت پرستی، زندانی شدن در چهاردیواری مطلق ها و زندگانی استمراری در آنست. شخصیت پرستی (در صورت ها و جنبه های گوناگون) بالنفسه گویای استمرار نظامهای شرک زده است. نظامهایی که موجهای حرکت را جذب می کنند و ضربه های انقلاب را تحمل می کنند و تخریب آدمیان را بدست یکدیگر، وسیله و ضامن استمرار خویش می گردانند. بدینقرار انسان، بنفس خویش و باراده خود، با عملش، و در یک کلام با نظام فکری خویش در کم و کیف نظام اجتماعی اثر می گذارد. نظام ارزشی که بر عمل فرمان می راند و اندریافت آدمی از خویش و دیگری، از نظام اجتماعی اثر می پذیرند و بنوبه خود در آن اثر می گذارند. علاوه بر این نظام فکری و نظام اجتماعی عناصر جدای از هم و مؤثر در هم نیستند، یک مجموعه اند و یک هویت دارند. بدینخاطر نقش انسان در ساختمان تاریخ ویژه خویش، نقشی تعیین کننده است و بلحاظ همین نقش، ماندن در غیریت ها و یا در گذشتن از خودِ بیگانه شده و بازجستن خویش، به سخن دیگر ماندن در کیش شخصیت یا آزادی جستن از آن، در سرانجام هر انقلاب و بعثتی اثر می گذارد. نمی توان با وجود شخصیت پرستی بعثت را به پیروزی رهنمون شد. پیروزی بعثت درگرو تغییر بنیادی نظام اجتماعی و نظام فکری هر دوست، و از آنجا که تغییر بدست آدمیان باید انجام بگیرد، مبارزه با خودپرستی و شخصیت پرستی تقدم می یابد زیرا که باید نیروئی رها شده از قید نظام موجود پدیدار شود، یک نیروی مخالف منفی که پایش از تعلق و تعهد به نظام موجود آزاد باشد و علیه آن عمل کند.

بنی صدر به همراهی امام و با پرواز انقلاب به ایران آمد و از همان ابتدا چهره‌ی روشنفکری همنوا با انقلاب و امام و متخصص در اقتصاد اسلامی از خود ارائه کرد. با توجه به انباشت مشکلات اقتصادی در طبقات متوسط و محروم جامعه، تحصیلات و سوابق علمی وی فرصت مناسبی برای‌ تبلیغات انتخاباتی وی فراهم آورد. از سوی دیگر اعتماد به نفس و مهارت کلامی، وی را در جلب آراء و اذهان مردم توانمند ساخته بود. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۲۸

کم‌تر کسی در این‌که رابطه میان «ما» و علوم انسانی، رابطه‌ای مساله‌ساز و پرمشکل است، تردید دارد،‌ اما تشخیص و تبیین مصادیق و موارد این مساله‌سازی است که می‌تواند مسیر بحث را تصحیح یا روشن کند؛ این‌که چگونه این وابستگی به علوم انسانیِ غربی و وابستگی آن علوم، به زیست‌بوم‌شان، بلای جان ما شده... شاید اولین عرصه و زمینه‌ای که بتوان امروزه (برخلاف 2-3 قرن قبل)، مواجه با اندیشه غربی را به‌خوبی در آن‌جا نشان داد، دانش‌گاه‌ باشد و در همین‌جا، یکی از پربسامدترین کاربست‌های مغشوش علوم انسانی را دید.

گلارک و استارک

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۴۴

نوبت جوانان

احمد مخبری

امام خمینی در سال‌‌های آغازین دهه‌ی چهل شمسی، تلاش‌های گذشته‌ی خود در مبارزه با ظلم و فساد و وابستگی دستگاه طاغوت را علنی‌تر ساخت و در مجامع عمومی فریاد کرد و صاحبان منبر و قلم را به هم راهی و هم‌صدایی فراخواند.

در این میان گروهی از فضلا و اساتید جوان حوزه‌های علمیه، بار تبیین اصول انقلاب اسلامی و تهییج آحاد ملت مسلمان را بر دوش کشیدند و از روزهای اول نهضت همواره پشتیبان و در خدمت امام و انقلاب بودند. نخبگان این نسل که پیش‌تر، برای حضور منسجم و مؤثر خود در اداره‌ و تمشیت امور حوزه‌های علمیه و «دفاع ‌از اسلام ‌و ارزش‌های ‌اسلامی‌، اجرای ‌قوانین ‌اسلام‌، مبارزه ‌با طاغوت ‌و دفاع ‌از حقوق ‌مردم ‌ستمدید‌ه ی ‌ایران[1]»‌ ، جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم را تأسیس کرده‌بودند، به صورت متشکل و هم‌آهنگ وارد میدان شدند و از هیچ مجاهدتی دریغ نکردند. آن‌ها پس از سخن‌رانی امام در عاشورای 1383 هجری قمری[2] که به دستگیری ایشان و در نتیجه قیام خونین 15 خرداد منجر شد، ضمن رایزنی با مراجع و اَعلام حوزه در مورد مرجعیت امام، در بیانیه‌ای مرجعیت ایشان را اعلام و مصونیت قضایی ایشان را به عنوان یکی از مراجع تقلید تثبیت کردند.

در همان روزگار هرچند گروهی از معمّرین و اساتید حوزه‌های علمیه از ایشان پشتیبانی و با خروش انقلابی حاج‌آقا روح‌الله چند قدمی هم‌راهی کردند، اما در ادامه‌ی راه، بسیاری از آن‌ها، با مصلحت‌ اندیشی‌هایی که مقتضای کبر سنّشان بود از جریان انقلاب باز ماندند. اما خیل عظیمی از طلاب و فضلای جوان هم‌واره در خدمت امام و آرمان‌های عالی انقلاب و اسلام بودند. آنان در تمامی ادوار وفصول تبلیغ، معارف اسلام ناب و مبانی انقلاب اسلامی را به آحاد ملت منتقل کردند تا شور و شعور انقلاب و ظلم‌ستیزی در اقصی نقاط کشور گسترده شود و زمینه برای هم‌راهی و هم‌نوایی اقشار مختلف جامعه با آرمان‌‌های الهی امام خمینی فراهم گردد.

 
در فضای عمومی جامعه نیز جوانانی اعم از دانشگاهی، بازاری، کارگر و دیگر اقشار، که در مساجد و هیئات مذهبی، بیانات و بیانیه‌های امام را ، پی‌گیری می‌کردند، در خط مقدم مبارزه با طاغوت بودند و در دوران خفقان شدید پس از خرداد 42 شعله‌های خشم و خروش ملت مسلمان را هم‌چنان برپا نگاه‌داشتند.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۵۱

ممیزی درونی عموم مردم

محمد مهدی شاه آبادی

بچه که نیستیم؛ اگر مشکلی در فیلم باشد آن را نمی بینیم، روی ما اثر منفی ندارد، ما از وجهه علمی یا سرگرمی برنامه ها استفاده می کنیم.

تو که هنور یک شبکه وهابی را ندیده ای که عقایدت را نقد کند، هنوز کورکورانه تقلید می کنی. حرف های مخالفان اعتقادی را نیز بشنو تا بتوانی اعتقاد درست داشته باشی.

بسیاری از ما فکر می کنیم که همگان مخاطب این آیه شریفه اند که «فبشر عباد، الذین یستعمون القول فیتبعون احسنه» (سوره مبارکه زمر). اما روشن است که آن کس که توانایی گزینش صحیح و سقیم را ندارد نمی تواند موضوع حکم این آیه باشد. چرا که توانایی شناخت احسن را ندارد تا بتواند از آن تبعیت کند.

اما این مطالب احتمالاً بدیهی، چرا جای طرح پیدا کرده است؟ رویکردهای فرهنگی دنیای مدرن، در کنار کاهش اعتبار علوم انسانی در دنیای پست مدرن، در کنار افزایش دسترسی آسان به انواع اطلاعات برای انواع گروه های در جوامع انسانی مانند شبکه های مجازی، رشد آموزش عمومی در کشورها در کنار روحیه حقیقت جویی و میل به علم افزایی از جمله عواملی است که باعث شده عموم مردم، برای باز کردن دریچه های ورودی فکر و قلب خود بر روی انواع محصولات فکری و روحی، توجیهاتی داشته باشند.

اگر محصولات فکری و روحی نیز سالم و آلوده دارند، عموم مردم در برابر این موضوع چه کاری می توانند انجام دهند؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۲ ، ۲۲:۵۲

رسول رحمت و وحدت

سیدفرید حاج‏‌سیدجوادی

مجد و علوّ مقام و مرتبت نبی اکرم(ص) مانع از آن است که فهم ما از عهده توصیف شخصیت ایشان برآید. آنچه مسلمانان در شناخت ایشان برشمرده‌اند، از مرتبه افعال و سیره چندان فراتر نرفته است. اما آنگاه که به مدد کلام الله و بیان امیرالمومنین(ع) به شناخت اشرف خلایق الهی می‌پردازیم، زوایایی نو از کمال و علوّ رسول الله(ص) بر ما آشکار می‌شود. در این مجال مهترین ارمغان نبی اکرم(ص) برای انسان‌ها را در قرآن کریم و  بیان امیرالمومنین(ع) مرور می‌نماییم.

شاید بتوان گفت شوق مهرآمیز و شفقت و رحمت رسول‌الله به مردم بارزترین وجهه شخصیت ایشان در کلام امام علی‌بن‌ابیطالب(ع) باشد. آشنایی با شخصیت رسول الله(ص) را می‌توان از برخی آیات کتاب الله نیز استفاده کرد، آنجا که می‌فرماید:

 لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ

هر آینه پیامبری از خود شما بر شما مبعوث شد ، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است

یا تلاش جان‌فرسای رسول رحمت برای نجات مردم از گمراهی و تباهی و رهنمون ساختن به مسیر بهره‌مندی از فضل و رحمت الهی چنان بود که خداوند برای آرامش ایشان  چنین آیاتی نازل فرمود:

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا

شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند ، خویشتن را به خاطرشان از اندوه هلاک سازی 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۲ ، ۱۶:۱۸

سایر مطالب